تبلیغات
درس عربی
درس عربی
در ماشین زندگی راننده باشیم نه مسافر. 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک های مفید

درس اول                                                           زن نمونه                 (ص1)

 

وخداوند برای كسانی كه ایمان آورده اند همسر فرعون را مثال زد، زمانی كه گفت:

( پروردگارا برای من نزد خود در بهشت خانه ای بساز و مرا از فرعون و عمل وی نجات ده و مرا از دست مردم ستمكار رهایی بخش) .نكته ی سودمند این آیه این است كه كسی بجز از عمل خوش سودی نمی برد و به خاطر گناه غیر از خود مورد سؤال قرار نمی گیرد و از اطاعت و بندگی دیگری پاداشی به او داده نمی شود، اگر چه وابسته ی او و همراهی برای وی باشد .

در آیه ی قبل از آن بیان گردید كه نزدیك بودن همسر نوح و همسر لوط به دو پیامبر سودی به آنان نرساند.

و در این آیه روشن شد كه همانا ناسپاسی فرعون متوجّه همسرش نشد زمانی كه مؤمنی فرمانبردار برای خداوند بلند مرتبه و ترسناك از عذابش بود، بلكه خداوند او را از عذاب خود نجات داد وبه خاطر ایمان و بندگیش وی را وارد بهشت گردانید.

و گفتار او ( زمانی كه گفت) یعنی، همسر فرعون هنگامی كه خداوند را می خواند،گفت:(پروردگارا برای من نزد خود در بهشت خانه ای بساز و مرا نجات ده) . یعنی، مرا از فرعون و عمل او رهایی بخش - منظور عمل بد او است - و مرا از دست مردم ستمكار نجات بده یعنی، كسانی كه با كفر ورزیدن نسبت به خداوند بر خویشتن ستم كردند وبه خاطر آن مستحق مجازات شدند .  و از پیامبر (ص) روایت شده است كه فرمود: از زنان عالم چهار تن برای تو كافی است:  مریم دختر عمران وآسیه همسر فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (ص).  و روایت شده است كه فرعون دستور داد كه آسیه به چهار میخ كشیده شود و بالای سرش  سنگ مرمر برفراز نگه داشته شود تا اینكه از گفتارش دست بكشد، وگرنه سنگ به رویش فرستاده شود.  پس خداوند جایگاه و منزل او را در بهشت به او نشان داد و او (آسیه) بهشت را برگزید و خداوند روحش را قبضه كرد (گرفت) و هنگامی كه سنگ فرستاده شد بر روی جسدی بی جان افتاد .

درس دوم

اراده ی بلند

یكی از پیشوایان بزرگ از فرزندش پرسید: ای فرزندم در زندگی خود بدنبال چه هدفی هستی و دوست داری مثل كدام مرد از مردان بزرگ باشی؟

جواب داد: دوست دارم كه مثل تو باشم. گفت: وای بر تو ای فرزندم! بی شك خودت را كوچك كردی و اراده ی خود را خوار ساختی.

من در آغاز رشد و بزرگ شدنم خود را آماده ساختم كه همانند علی بن ابی طالب باشم، پس پیوسته كوشیدم و تلاش كردم تا به مقامی رسیدم كه آن را می بینی و می دانی كه میان من و علی(ع) فاصله زیادی وجود دارد  بسیاری از مردم در تفاوت میان فروتنی و كوچك كردن خود و میان خود پسندی و همّت بلند دچار اشتباه می شوند;                                                          و شخص خوار پست را متواضع می پندارند و آن مردی را كه خویشتن را از پستی ها بالا بردو به شناخت حقیقت مقامش رسد، متكبّرمی نامند.(ص2) و فروتنی چیزی جز ادب و خود پسندی چیزی جز بی ادبی نیست.       مردی كه با لبخند با تو مواجه می شود و زمانی كه با او حرف می زنی به تو گوش می سپارد و با خوشرویی و تبریك با تو دیدار می كند، شخص كم ارزشی نیست آنچنان كه گمان می كنند بلكه او دارای نفس والایی است زیرا وی فروتنی را برای عظمت نفس خود شایسته تر یافته، پس فروتن شد و ادب را برای ارزش و مقام خویش بالاتر یافت، پس مؤدّب شد .           و در میان مردم هیچ كس مانند طالب دانش به همّت بلند نیازمندتر نیست.

زیرا نیاز مردم به استعداد وی بیشتر از نیاز آنها به نبوغ و استعداد سایر صنعت گران و پیشه وران است .

و آیا جز این است كه صنعت گران و پیشه وران ثمره ای هستند از ثمرات و آثار نیكوی او؟ بلكه او (طالب علم) دریای سرشاری است كه نهرها و آبگیرها از آن سیراب می شوند.

پس ای طالب دانش! بلند همت باش و نگاهت در تاریخ مردان بزرگ آن چنان نباشد كه در دل تو ترس و وحشت بیندازد و خوار و كوچك شوی آن گونه كه شخص ترسو خوار می شود هنگامی كه داستانی از داستان های جنگ ها را می شنود .

و بپرهیز از اینكه نا امیدی بر نیرو و شجاعت تو غلبه كند و همانند تسلیم شدن انسان عاجز ضعیف، تسلیم شوی.                                             ای طالب دانش! تو در رسیدن به هدف خود به مردمی غیر از مردم خود و فضایی غیر از فضای خود و آسمان و زمینی غیر از آسمان و زمین خود و عقل و ساز و برگی غیر از عقل و ساز و برگ خود نیاز نداری

 و اما تو به نفسی با مناعت و اراده ای بلند نیازمندی.

درس سوم                                چه كسی به بزرگواری دست می یابد؟

 

كسی كه سوار بر خطر نشود(خطر را نپذیرد)، به بزرگواری نمی رسد/     و هر آنكه احتیاط را در پیش گیرد به مقام بلند نمی رسد .

ناچار برای بدست آوردن عسل زنبوری است كه مانع آن می شود/

 كسی كه ضرر را متحمل نشود، سودی نمی چیند (سودی را به دست نمی آورد).

نیاز برآورده نمی شود مگر بعد از تحمل رنج و سختی /

 آرزو برآورده نمی شود (تمام نمی شود) جز برای كسی كه صبر داشته باشد.

دوراندیش ترین مردم كسی است كه اگر از تشنگی بمیرد/ به آبشخور نزدیك نمی شود تا زمانی كه محلّ بازگشت از آبشخورگاه را بداند.

خردمندترین مردم كسی است كه وقتی چشمهایش به چیزی نگریست/ از كار دیگران عبرت گیرنده باشد .

اگر پا بلغزد، لغزش پا اصلاح می شود/

 ولی اندیشه و فكر اگر بلغزد، لرزش فكر اصلاح نمی شود .

[بهتر است"یُقالُ" را مجهول "یُقیلُ" بگیریم.

(أقالَهُ مِن عَثرَتِهِ:  او را از لغزشش برخیزاند.)

 امّا غالباً "یُقالُ" را مجهول "یقولُ" معنی می كنند. (یُقالُ: گفته می شود)]

هر آنكه در زندگی با فكر و عقیده چاره اندیشی كند، زندگی همواره با خوشی برایش ادامه می یابد/ و گرفتاری با عذرخواهی نزد او می آید.

هر آنكه در زندگی با فكر و عقیده چاره اندیشی كند، زندگی همواره با خوشی برایش ادامه می یابد/ و گرفتاری با عذرخواهی نزد او می آید.     به بزرگی نمی رسد مگر آن جوانمردی كه خوی های او شرافتمندانه گردد/ پس آنچه را كه دستور دهد روزگار از آن اطاعت می كند.

 درس چهارم                       (ص 3)                          پیر زن انقلابی

در اطراف روستا پیرزنی وجود داشت كه حوادث روزگار چیزی جز چهار میش برایش باقی نگذاشته بود، شیر و پشم آنها را می گرفت تا به زندگی ادامه دهد.

در صبح یكی از روزها از فریاد پیرزنی كه به علت دزدی، چهار میشش را از دست داده بود، روستا با ترس بیدار شد

همه ی مردم به خانه ی كوچك او آمدند تا راهی برای این مسأله پیدا كنند. چهار نفر از سرشناسان روستا پیش رفتند و همگی به او گفتند:

ای مادر نگران نباش! ما به جای آن میشی به تو می دهیم.

اما پیرزن گفت: از لطف شما سپاسگزارم ای فرزندانم، ولی من میش های خودم را كه در تربیت آنها رنج برده ام، می خواهم و از شما درخواست می كنم كه مرا نزد حاكم ببرید تا به مشكل من رسیدگی كند.

مردی به او گفت: حاكم به حرف تو گوش فرا نمی دهد، زیرا او به مساﺋـلی بزرگتر از مشكل تو مشغول است .

پیرزن از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت:

آیا مسأله ای بزرگتر از مشكل من وجود دارد؟!

و سرانجام اهالی روستا توافق كردند كه پیرزن را به مقرّ حاكم ببرند.

زمانی كه به مقرّ حاكم رسید، پیش یكی از دربانان رفت و گفت: ای فرزندم! من می خواهم با حاكم روبرو شوم.(حاكم را ببینم).

مرد با تعجب دهانش را باز كرد و گفت:

تو كی هستی كه با حاكم ملاقات كنی؟!

به تندی گفت: من صاحب حقّی هستم كه از من دزدیده شده است .

پس به او گفت: حاكم، عامّه ی مردم را قبول نمی كند، او فقط كسی را می پذیرد كه مسأله ی مهمی داشته باشد .

پیرزن لرزید و گویی شور و اشتیاق جوانی و قیام و انقلاب بار دیگر به سوی او بازگشته است، پس گفت: وای بر تو آیا معتقدی كه مسأله من مهم نیست؟

پس مرد ناراحت شد و به پیرزن گفت:

از اینجا برو، تو شایسته ی ملاقات با سرورم حاكم نیستی!

پیرزن با عصبانیت جواب داد:

وای بر تو، اگر دیدار مظلومان شایسته حاكم نمی باشد، پس سزاوار نیست كه حاكم در مقام خود باقی بماند!

آنگاه مرد به یكی از نگهبانان اشاره كرد كه پیرزن را بیرون كند. اما پیرزن بر سر نگهبان محكم فریاد كشید كه صدا به گوش حاكم رسید.(حاكم) درباره ی ماجرای او پرس و جو كرد، سپس بعد از آن ماجرا به وی اجازه ورود داد.

پیرزن با سربلندی وارد شد و حاكم از وی پرسید:

چه اتفاقی برایت افتاده، ای پیرزن؟

پاسخ داد: تو چهار میش مرا دزدیدی در حالی كه من خوابیده بودم!

حاكم با حالت تمسخر گفت:

لازم بود كه به خاطر میش هایت بیدار می ماندی نه اینكه می خوابیدی.

پیرزن جواب داد: گمان بردم تو بیداری ای سرورم! پس خوابیدم.

در این هنگام حاكم سر به زیر انداخت، سپس رو به یكی از سربازان كرد وگفت : چهار میش به او بدهید.

پیرزن خارج شد در حالی كه در شادمانی و پیروزی زندگی می كرد .

درس پنجم        (ص 4 )         مسلمانان استادان تمدن جدید هستند

مسلمانان حقّ بزرگی بر تمدن جدید دارند.

و تاریخ نویسان غربی علوم جدید ثابت كرده اند كه اگر مسلمانان نبودند بیشتر علوم قدیم از بین می رفت و حركت علمی اروپای جدید سال ها عقب می ماند كه مدت آن را جز خدا كسی دیگر نمی داند .

در زمانی كه تمدن مسلمانان در اسپانیا درخشید، یعنی در دو قرن سوم و چهارم هجری (نهم و دهم میلادی)،اروپا در دریای بی فرهنگی غرق بود .

 

و هنگامی كه خواستند لباس نادانی را از شانه هایشان بیندازند،به طرف مسلمانان روی آوردند در حالی كه از آنها آموزش می دیدند، زیرا آنان غیر از مسلمانان چراغی پیدا نكردند كه از آنهادر علوم بهره مند شوند.

و از سال 1130 میلادی در شهر"طلیطله" ( شهری در اسپانیا) مدرسه ای برای ترجمه ی مشهورترین نوشته های مسلمانان از عربی به لاتین تأسیس شد. و در این هنگام غربیان دریافتند كه جهانی غیر از جهان عقب مانده ی آنان وجود دارد .

و اینك بعد از آن باید نگاه سریعی داشته باشیم به علومی كه مسلمانان در آنها بر جسته شدند سپس آنها را در شرق و غرب پراكندند.

در عرصه ی پزشكی به مباحثه درباره ی امراض و درمان آنها براساس آزمایش ها توجه كردند و آن آزمایش ها را درآزمایشگاهها و بیمارستان هایی كه تأسیس كرده بودند، آزمایش می كردند ، تا اینكه بر علم پزشكی قدیم چیزهای زیادی را افزودند

و كافی است بدانی كه كتاب"ابی قاسم الزهراویّ" از بیست بخش درباره ی علم پزشكی و جرّاحی تألیف شده كه اسم آن"التصریف لِمن عَجَز عن التالیف"می باشد و شامل بیش از دویست شكل از آلات و ابزارهای جرّاحی می باشد و ترجمه ی این كتاب مرجع پزشكان در غرب بود . 

 

و مسلمانان كسانی اند كه پایه های صنعت"دارو سازی" را بنا نهادند و كتابهایی درباره ی آن تألیف كردند

اما"علم شیمی"، دانشمندان آگاه اروپا می گویند مسلمانان پایه های آن را بنا نهادند و غربیان برخی از صنایع به ویژه صنعت كاغذ سازی را از آنها نقل كردند(آموختند)، چنانكه بیشتر از پنجاه اسم از اسم های شیمیایی را كه مسلمانان وضع كردند، به زبان خودشان انتقال دادند .                                                         (ص5)

و در عرصه ی علوم ریاضی مسلمانان ارقام هندی را گرفتند و آنها را آراستند و نیكو ساختند و روش جدیدی برای آن بوجود آوردند و آن شمارش اعشاری با بكارگیری صفر است چنانكه امروز هم استعمال می شود .

اما در علم"جبر" علامت های آن را روشن و آشكار كردند و چیزهایی به آن افزودند تا اینكه آن را علم مستقلی ساختند و اسم این دانش را اروپاییان به زبان خودشان انتقال دادند.

اولین كتاب در جبر متعلق به "محمد بن موسی الخوارزمی" است و مسلمانان علم مثلثات را علم مستقل و كاملی ساختند .

و در علم "نجوم" كارهای برجسته مسلمانان فراوان است آنها رصدخانه هایی در جای جای سرزمین های اسلامی تأسیس كردند و این دانش را از خرافات پیشگویی و طالع بینی پاك كردند و جداول دقیق و بزرگ و با ارزشی را ایجاد كردند.

و به مدوّر بودن زمین و گردش آن بر دور محورش معتقد بودند و "اسطرلاب" دقیق را اختراع كردند و موقعیت های بسیاری از ستارگان را تعیین كردند و طول سال شمسی را محاسبه نمودند كه مرجع مهمی برای دانشمندان زمان ما بود .

همچنین درباره ی علم"مكانیك"[مطالبی] نوشته اند و آنچه را درباره ی آن علم نوشته اند، "علم الحیل" نامیدند و درباره ی"صوت" و پیدایش و پخش آن و ... تحقیق كردند و پدیده ی جذب مغناطیسی را شناختند و مسلمانان درباره ی علم نور بحث های ارزشمندی دارند كه كسی بر آنها پیشی نگرفته است .

و اندیشه های اجتماعی و اقتصادی "ابن خلدون" كه در مقدمه ی تاریخ مشهورش آمده، غریبان را شگفت زده كرده است. و بسیاری از آنها وی را مؤسّس علم جامعه شناسی و اصول اقتصاد سیاسی شمرده اند

و مسلمانان - هر چند كه نیروهای ستمگر علیه آنان توطئه كرده اند و آنها را از رهبری كاروان علمی برای دوره ای از زمان كنار زدند - همچنان كه قدرتشان را در گذشته اثبات كرده اند می خواهند دوباره در تاریخ، صفحات درخشانی را بوسیله اختراعاتشان ثبت كنند، همان چیزی را كه سزاوار است افتخاری برای انسانیّت درآینده باشد، همانطور كه علم آنها در گذشته مایه ی افتخار برای انسانیّت بود

درس ششم                                             رفتار حیوانی  (ص6)


ادامه مطلب

طبقه بندی: درس و آموزش،
برچسب ها: ترجمه فارسی درسهای پیش دانشگاهی 1و 2،
دنبالک ها: ترجمه فارسی درسهای پیش دانشگاهی 1و 2،
[ چهارشنبه 15 دی 1389 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ فریبا حزباوی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


با سلام و درود
این وبلاگ برای استفاده‌ی دانش‌آموزان عزیز و همکاران گرامی طراحی شده. امیدوارم این تلاش ناچیز گام مثبتی در جهت گسترش دانش و فراگیری عزیزان باشد. نظرات و پیشنهادات شما می‌تواند این نهال را به ثمر برساند.
همواره شاد و پیروز باشید.


لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :