تبلیغات
درس عربی
درس عربی
در ماشین زندگی راننده باشیم نه مسافر. 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک های مفید

در دو جلسه گذشته در مورد یازدهمین کلید موفقیت یعنی زندگی هدفمند صحبت کردیم ، از تفاوت مقصد ، ارزش و هدف گفتیم در این جلسه که قسمت سوم بحث هدف است ، می خواهیم پیرامون تحلیل ارزشها و هدف صحبت کنیم.

 

خب دوستان عزیز ، ارزشها قبل از اینکه انتخاب بشن باید مورد تحلیل قرار بگیرند ، همینطور هدف ها.


یکی از دوستان نوشته بود تو جدول اهدافش ، عشق و آزادی ، بهش گفتم اینا که هدف نیست ، حالا منظورت از عشق چیه ؟ گفت پذیرش قید و بند ، فدا شدن در راه دیگری ، فانی شدن در معشوق ، هر چی اون بگه و ...


گفتم خب حالا آزادی یعنی چی ؟ گفت : ای بابا آقا مردیم دست و پامون رو بستن ، همش قید و بند ، این کار رو نکن ، اونجا نرو ، اینجوری نگرد ، چه وضعیه آخه !
خب اینا که با هم تعارض داره دوست من . اهدافت رو باید تحلیل کنی ، بعضی هاش با هم تعارض داره ، بعضی هاش با هم همپوشانی داره ، اینها باید به دقت تحلیل بشه.


ثروت و معنویت می تونه هر دو ارزش باشه ، تعارضی با هم نداره ، فکر نکنید حالا ما میگیم تعارض یعنی یا دنیا رو انتخاب کن یا آخرت ، نه هر دوش هم میشه ، به شرطی که تحلیل درستی داشته باشیم.
پس مقصد تعیین شد ، از دل مقصد ارزشها اومد بیرون ، ارزشها مورد تحلیل قرار گرفت ، از نظر من مفهوم این ارزش چیه ، بعد هدف رو از دل ارزش میکشیم بیرون.


خب ، ازدواج ارزشه یا هدف ؟ ارزش.
ازدواج با پسر یا دختر همسایه چی ؟ هدفه دیگه نه ، چون دقیقه ، ولی هدف غلط !
چرا ؟


شما میرید از سوپر مارکت ماکارونی بخرید ، یه پیش فرض هایی در نظر بگیریم.
فرض اول : فروشنده ی فروشگاه کسیه که خیلی بهت نزدیکه ، برادره  ، خواهره ، عموته ، هر کی ، بهرحال خیلی بهش اطمینان داری که سرتو کلاه نمیذاره.


فرض دوم : فروشنده لیسانس علوم تغذیه داره ، اصلا تخصصش همینه ، میتونه پشت بسته ی ماکارونی رو بخونه ببینه چه موادی توش بکار رفته و به درد چه کسی میخوره .
خب پس هم با من آشناست و هم متخصصه ، حالا وقتی من مراجعه می کنم به دو روش می تونم انتخاب کنم :


روش اول : برم بگم داداش سلام من دو تا بسته از فلان ماکارونی میخوام .
روش دوم : داداش من ماکارونی ای میخوام خوش پخت باشه ، طعمش رو بچه ها بپسندن ، برای من که وزنم زیاده مناسب باشه ، شما چه پیشنهادی برای من داری ؟ داداشت میگه از فلان ماکارونی ببر.


خب ، کدوم روش به نظر شما معقول تره ؟ روش دوم.


انتخاب همسر باید مثل انتخاب ماکارونی از روش دوم انجام بشه ، رئیس سوپرمارکت ازدواج کیه ؟ خدا ، مالک همه ی هستی.
خدایا من یه شوهر میخوام ، زن میخوام خصوصیاتش این باشه ، اخلاقش اینجوری باشه ، ظاهرش اینجوری باشه ، دماغش اینجوری باشه ، قدش انقد باشه ، هر چی که می پسندی بگو.


دوست من ! شاید پسرعمه ات یا دختر همسایه که میخوای باهاش ازدواج کنی تو ایراداتش رو ندیدی ، بعد که میری تو زندگی می فهمی ، انقد من مراجعه داشتم که میگن ما فقط کلی خوبی دیدیم بدی ها رو اصلا ندیدیم تازه تو زندگی فهمیدیم.


ازدواج باید از نوع دوم باشه.


ما در بحث دعا گفتیم باید به خدا اصرار کرد ، میخوای زن بگیری ، اصرار به خدا زن زن زن زن زن ... دماغ سربالا دماغ سربالا دماغ سربالا ، مهربون مهربون مهربون مهربون ... این خوبه ، ولی نگی دختر همسایه دختر همسایه دختر همسایه هاا !


در اصرار کردن مورد واسه خدا مشخص نکن.


اما سوال !


ما هدف های زیادی داریم ، خیلی هدف داریم ، قبل کلاس فکر می کردیم نزدیکی به خدا و خوشبخت شدن هدفه ، کم بود ، حالا کلی شما واسمون خوردش کردی ، من بخوام جدول اهدافم رو بنویسم 200 تا هدف میشه.


من فکر می کردم نزدیکی به خدا خودش هدفه ، الان خردش کردم شده 50 تا هدف برای نزدیکی به خدا ، چیکار کنم حالا ؟
بله درسته ، ولی از بین اون 50 تا باید اهداف اصلی و مهم رو انتخاب کنی.
خب چه کنیم ؟


برای انتخاب اهداف اصلی از بین سایر اهداف:


1-    توجه به ضرورت و نیاز
2-    توجه به علاقه
3-    توجه به استعداد


خب ضرورت و نیاز یعنی چی ؟


من خیلی دوست دارم سوت بزنم ، بشم بهترین سوت زن ایران ! آیا لازمه من 80 روش سوت زدن رو یاد بگیریم ؟


چیز مهمیه ؟ اصلا به درد میخوره ؟
نه!
خیلی از خواسته های ما غیرضروری است ، حالا چرا میگیم اول ضرورت و نیاز ؟ چون اول باید به ضرورت و نیاز توجه کرد و بعد علاقه ، سوت بزنی که چی بشه ؟ الان یه ارگ میارن 60 مدل سوت میزنه واست.


پس من جدول اهدافم رو نوشتم ، شد 100 تا هدف ، این 100 تا رو نگاه می کنم ، با توجه به ضرورت و نیاز چنتا رو جدا می کنم ، میشه 50 مورد ، خب حالا میرم سراغ علاقه ام ، از اون 50 تا 20 تاش درمیاد ، گام سوم نگاه می کنم تو کدومش استعداد بیشتری دارم ، باز هم اهدافی بالاتر قرار می گیرن اونا میشن اهداف اصلی ما.


استاد فرشچیان استعداد خارق العاده ای در نقاشی دارن ، یه تابلو از عاشورا کشیدن که چشم هر بیننده ای رو گرد می کنه ، ولی از استاد فرشچیان بخوان بیان به مناسبت محرم برای مردم سخنرانی کنن در این مورد ، خدا می دونه چه سخنرانی ای میشه !


همینجوری که اگه به من بگن برو عاشورا رو نقاشی کن یه چیز کج و کوله ای بشه که حد نداره.
پس استعداد هم مهمه و مورد سومی هستش که باید با توجه به اون اهداف اصلی رو انتخاب کرد.


قرار نیست هر چی ما دوست داریم حتما استعداد خیلی خوبی هم توش داشته باشیم.
به سادگی هدفهای اصلی جدا شد.


بعضی ها میگن من هدفهای مهمی در زندگی دارم ولی علاقه ای بهشون ندارم ، میدونم بعضی چیزا خیلی مهمه و خیلی بهم کمک می کنه  ، ولی هیچ علاقه ای به این هدف ها ندارم ، چیکار کنم ؟ یه روشی بگید که من به این هدف ها علاقمند بشم.


دوست عزیز ! هر چه میزان آگاهی و دانسته های ما در یک زمینه ای بیشتر ، علاقه ی ما هم به اونها بیشتر.
یه مثال بزنم ، تلویزیون داره فوتبال جام جهانی پخش می کنه ، منم هیچ علاقه ای به فوتبال ندارم ، همش میگم چیه این دیوونه ها دنبال یه توپ میدون ، خب یه توپ به هر کدوم بدن راحت بشن دیگه.


یکی از دلایل بی علاقه بودن ، نداشتن آگاهی در مور فوتباله ، اون کسی که خوره ی فوتباله ازش بپرسید ارنج تیم چجوریه ؟ توضیح میده ، بپرسین کرنر چیه ؟ آفساید چیه ؟ و ... همه چیز رو میدونه چون آگاهی بالایی در این زمینه داره طبیعتا علاقه اش هم بیشتره.


طرف نمی دونه اصلا کامپیوتر و اینترنت چی هست ؟ خب مشخصه بی علاقه است نسبت به اینترنت.
هر چه اطلاعات بیشتر ، علاقمندی بیشتر.


پسره دوم دبیرستانه ، میگه من اصلا از ریاضی بدم میاد ، اصلا از این انتگرال منتگرال چیزی سر در نمیارم ، دوست عزیز ، شما احتمالا قبلا یه معلم ریاضی داشتی ، به هر دلیلی به تو چپ افتاده ، دقیقا از همون موقع بی علاقه شدی نسبت به ریاضی.


از همون روزی که اون معلم باهات چپ افتاد تو اصلا دلت نمی خواست ریاضی رو بفهمی.


یواش یواش اینا تلمبار شده ، ولی اینکه از انتگرال بدت میاد پیشینه داره ، چون مشتق رو نفهمیدی ، مشتق رو نفهمیدی چون حد و تصاعد رو نمی شناسی ، چون چون چون ... دوست من ، برو عقب برو عقب برو عقب میرسی به دوم راهنمایی از اونجا یه معلم خوب پیدا کنی که باهات کار کنه ، خوب بلد میشی و به ریاضی علاقمند میشی.


ای آقا ! تو هم دلت خوشه ، من دوم دبیرستانم برم از راهنمایی دوباره شروع کنم ؟ یعنی چی ؟ نمیخوام !


دوست من ! چطور میری سریال های قدیمی تلوزیون سی-دی هاش رو میگیری دوباره می بینی ، چیزهایی که شاید مهم نباشه و زندگی تو رو متحول نکنه قطعا ، ولی ریاضی که به دردت میخوره رو حاضر نیستی از اول کار کنی؟
پس برای اینکه علاقمند به اهدافی بشیم که می دونیم به نفعمونه ، باید آگاهی و دانایی مون رو در اون موارد تا می تونیم بالا ببریم.


و اینکه اولین معلم های ما در هر زمینه ای ، چه کسانی بودن و چه برخوردی با ما داشتن بسیار مهمه ، چرا که اونها هستن که می تونن ما رو خوشبین یا بدبین کنن.
اولین معلم ها می تونن آدم رو امیدوار کنن یا بیزار کنن.


و پدر و مادر ها اولین معلم های دینی بچه ها هستن و اگر الان بچه هایی از دین گریزون هستن به خاطر اینه که معلم های اونها که پدر و مادر باشن اونها رو زده کردن.
پدر مادر نماز خوندن روزه گرفتن ولی دروغ گفتن ، غیبت کردن به مردم تهمت زدن ، زیراب کسی رو زدن ، بچه ها از این معلم های اول الگوی خوبی نگرفتن.

 http://banki.ir/akhbar/1-news/5575-keys-to-success-30




طبقه بندی: موفقیت،
برچسب ها: کلیدهای موفقیت / جلسه سی ام/ یازدهمین کلید طلایی ؛ زندگی هدفمند (3)،
[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ فریبا حزباوی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


با سلام و درود
این وبلاگ برای استفاده‌ی دانش‌آموزان عزیز و همکاران گرامی طراحی شده. امیدوارم این تلاش ناچیز گام مثبتی در جهت گسترش دانش و فراگیری عزیزان باشد. نظرات و پیشنهادات شما می‌تواند این نهال را به ثمر برساند.
همواره شاد و پیروز باشید.


لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :