تبلیغات
درس عربی
درس عربی
در ماشین زندگی راننده باشیم نه مسافر. 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک های مفید

دهمین کلید موفقیت : یکپارچه شدن با خود و دیگران
دوستان عزیز ، ممکنه ما از خیلی از کارهای دیگران خوشمون بیاد یا خوشمون نیاد ، اشکالی نداره بگیم ما از اون کار خوشمون نیومده ، هیچ اتفاقی هم نمی افته .
"یکپارچه شدن با دیگران" یعنی حرف دلمون رو به اونها بزنیم ، نه اینکه حرف رو نگیم ، قایم کنیم ، بعد بریم پشت سر او ازش بد بگیم ، یا تهمت بزنیم ، یا غیبت بکنیم.
ولی حرف رو "درست" بزنیم ، همسرش یه کار بدی می کنه ، آقای فرهنگ گفته یکپارچه شدن با دیگران ، باید بهش بگم !
-    آخه مسخره این چه کاری بود که کردی !
اینطوری نگید ها ، درست بگید.



امام حسن و امام حسین کودک بودن ، داشتن به مسجد می رفتن ، دیدن یه پیرمردی داره وضو میگیره اشتباه ، گفتن بریم بهش بگیم ، با خودشون گفتن اگه الان بریم بهش بگیم ما دو تا کوچیکیم ، ممکنه بهش بر بخوره ، یه کاری کردن ، رفتن پیش پیرمرده گفتن ببخشید میشه بگید وضوی کدوم یکی از ما درسته ؟
و هر دو هم درست وضو گرفتن ، پیرمرده گریه می کنه و میگه ، شما هر دوتون درست وضو گرفتید ، اونی که اشتباه وضو گرفته منم.


یکپارچه شدن با دیگران یعنی حرفمون رو بزنیم ، ولی درست ، چرا ؟
یادتونه تو بحث هاله های انرژی گفتم زمانی ما قوی ترین هاله های انرژی رو از خودمون ساطع می کنیم که در وضعیت آلفا باشیم ؟
وضعیت آلفا زمانی پدید میاد که ما در آرامش کامل باشیم ، کسی که با دیگران یکپارچه نیست ، مدام در ذهنش با دیگران در حال جنگه.
اه اه مرده شورشو ببرن ، این چه کاری بود کرد ، چقدر بی جنبه است ...


این که نمی تونه تو وضعیت آرامش کامل – آلفا – باشه ، پس به سادگی این آدم از جذب پرتراکم ها محروم می شود.


دوستان عزیز !
گاهی ما چیزهای کوچک رو به خاطر اینکه حاضر نیستیم به دیگران بگیم ، اونقدر جمع می کنیم که میشه یک اقیانوس و از پسش بر نمیایم.


یادمون باشه در یک ارتباط دو یا چند جانبه اختلاف سلیقه یک امر طبیعیه ، هیچ اشکالی نداره ما از منظرهای مختلف به یک مسئله نگاه کنیم ، ولی متاسفانه ما عمرمون رو برای این میذاریم که بگیم "من درست میگم"  ، ما عمرمون رو برای مسائلی که نمی دانیم تلف می کنیم ، از ندانسته هامون دفاع می کنیم !


در یکپارچه شدن ، باید بپذیریم ، دیگران ، نظرات ، برداشت ها و سلیقه های شخصی خودشون رو دارن ، ما نمی تونیم نظر خودمون رو به اونها تحمیل کنیم .


ولی می تونی خیلی ساده ، خیلی رک ، خیلی راحت ، قبل از اینکه کلی خودمون رو آزار بدیم ، به اونها بگیم من از این رفتار یا کارت خوشم نیومد ، این باعث میشه نه ما برای اونها فیلم بازی کنیم و نه اونها برای ما نقاب بزنن ، سالهاست داریم برای هم فیلم بازی می کنیم ، ادا در میاریم.


سالهاست داریم به هم دروغ میگیم ، چقدر خوب بود رک و راحت بودیم و فیلم بازی نمی کردیم.
دوستان عزیز : همین امروز برید سراغ خانواده هاتون ، بگید مادرم ، پدرم ، همسرم ، برادرم من از این رفتارت خوشم نیومد راستش این رفتارت داره منو آزار میده.
برید و بهشون حرف دلتون رو بگید ولی خیلی با احتیاط !


ببوسش نوازشش کن بغلش کن خیلی آروم ، خیلی با دقت ولی حرفتو بزن ، نذار این جمع بشه تو دلت ، چون اگه جمع شد دیگه هاله های انرژی قوی ای نخواهی داشت ، و نمی تونی در زندگی چیزی رو جذب کنی ، و مطمئنا به موفقیت عمده ای هم دست پیدا نخواهی کرد.


همونطوری که تو حرف دلت رو به اونها میزنی همین امشب ازشون خواهش کن اونها هم حرف دلشون رو به تو بزنن.
اگه جایی رفتار بدی داشتم بهم بگین ، اگر از دستم ناراحت شدی بهم بگو ، اگر رفتاری تو رو ناراحت کرده منو در جریان بذار.


حرفمون رو بزنیم ولی درست ، با زمینه سازی ، با لبخند ، با شوخی ، با مهر با محبت ، ولی حرف رو به هیچ وجه نگه نداریم تو خودمون.


دوستان عزیز !


این یکپارچه شدن با دیگران بود ، یکپارچه شدن با خود یعنی چی ؟
ما در وجودمون یه چیزی داریم که بهش میگن کودک درون ، کودک درون در واقع کودکی است درون ما که پنهانه ، بسیار با نشاطه ، بسیار بی دغدغه است ، انقد راحت می خنده ، انقد راحت سوال می پرسه ، همچین از ته ته دلش گریه می کنه.


دوست داره بازی کنه ، کشف کنه ، ور بره ، خیلی پاکه ، بی شیله پیله است.
در درون همه ی ما این کودک وجود داره ، همه ی لحظات برای کودک درون ما تازه است ، همه ی لحظات براش مملو از خلاقیته ، کودک درون ما می تونه با یه تیکه چوب ساعتها تفنگ بازی کنه ، می تونه با یه تیکه پارچه ساعتها عروسک بازی کنه.


پیامبر می فرمایند کودکان را به سه دلیل دوست دارم : درست می کنند و خراب می کنند و هر دو را بازی می دانند.
قهر می کنند و آشتی می کنند و کینه به دل نمی گیرند.
روزی خدا رو می خوردند بدون انکه به اسباب آن فکر کنند.


این کودک ما منظورمونه...
بچه هه پای مامانشو میگیره : مامان مامان مامان !
چیه ؟
شام چی داریم  ، یعنی چی ؟ یعنی شام داریم ، فقط میخواد بدونه چیه شام.
ما چجوری هستیم ؟ فردا شام چی بخوریم ؟ وسط برجه پولامون تموم شده چی کوفت کنیم ؟
ولی اون بچه هه مطمئنه که شام داریم.


اگه از یه بچه بپرسیم چقدر دوستم داری چی میگه ؟
3 تا ، پنج تا ، ده تا ، قد گل ها ، قد خدا ...
این دستای کوچولوش رو باز می کنه میگه انقدر...


ما چی ؟ یکی ازمون این سوال رو بپرسه چی میگیم ؟
باز دوباره چی میخوای ؟ باز دوباره چه گندی زدی ؟ یعنی به عشق من شک داری ؟ این همه کادو واست خریدم نفهمیدی؟


یک ساعت سخنرانی می کنه که بگه دوستت داره !


کودک درون ما بخش عاطفی و احساسی وجود ماست.
ما وقتی کودک بودیم خیلی راحت می خندیدیم ، خیلی راحت گریه می کردیم ، ادم بزرگا به ما یاد دادن که باید هر جایی نمیشه خندید ، هر جایی نمیشه گریه کرد ، زشته خرس گنده !  مرد که گریه نمی کنه ، بچه هه سه سالشه ! مرد که گریه نمیکنه !


وقتی کودک بودیم خیلی راحت اعتماد می کردیم ، آدم بزرگا به ما یاد دادن نمیشه به هر چیزی اعتماد کرد.
آدم بزرگا کم کم نقاب های بالغانه بر چهره ی من و شما زدن ، آدم بزرگا به ما یاد دادن ما هم آدم گنده باشیم ، ولی کودک درون من و شما هیچ وقت بزرگ نمیشه ، اون همیشه زنده است ، ولی زندانی ، پشت میله ها ، سالهاست سعی می کنه توجه من و شما رو به خودش جلب کنه ولی ما محل بهش نمیذاریم ، کودک درون من و شما خیلی حساسه ، باید بهش فرصت بدیم خودش رو نشون بده ، باید از ما لبخند دریافت کنه تا احساس امنیت کنه و خودش رو نشون بده.


کودک درون من و شما خیلی جسمانیه ، دوست داره بالا و پایین بپره ، دوست داره جیغ و داد کنه ، ورجه وورجه کنه ، دوچرخه سواری کنه ، توپ بازی کنه ، بدوئه ، کودک درون من و شما دوست داره میوه ها رو همچین با ملچ مولوچ بخوره که همه بفهمن !


یه آقای کت شلواری اومد تو پارک دید چند تا جوون 17-18 ساله میرن رو سرسره و تاپ و شادی می کنن ، گفت : جوونای امروز چقدر جلف شدن ، بی تربیتا ! خجالت نمی کشن !
ببین آقا ، بیخودی ژست نگیر ، اگه کسی تو پارک نبود الان خودت هم با همون کت و شلوارت بالای سرسره بودی !


کدومتون دوست دارید تو پیاده رو دستاتون رو باز کنید و از روی جدول تعادلتون رو حفظ کنید و برید ؟
کدومتون دوست دارید بادبادک بگیرید و همچین بدوئید ؟
خانما ! کدوماتون دوست دارید یه عروسک دستتون بگیرید و موهاش رو ببافید ؟
اگه دوست دارید با کودک درونتون آشتی هستید ، اگه نه با اون قهرید .


این جلف بازی ها چیه ؟ خجالت نمیکشی فرهنگ ؟ اینا چیه داری میگی ؟ دین با این حرفا مخالفه !
امان از دین که دل و روده اش رو ریختیم بهم و چیزی هم ازش نفهمیدیم !


عیسی می فرماید : تا زمانی که دوباره متولد نشوید تا زمانی که مانند کودکان نشوید پی به حقیقت نخواهید برد.


پیامبر فرمودن : به تفریح و بازی بپردازید چرا که دوست ندارم روش شما در دین خشن به نظر برسد.


من جایی ندیدیم ذیل حدیث گفته باشن ، پیامبر اینو در جمع مهدکودک های صدر اسلام گفته باشن ! برای من و شما گفتن.
برای یکپارچه شدن با خود ، شرط اول آشتی با کودک درونمونه.


آقای محترم ! خانم محترم ! لازمه پشتک وارو بزنی ، لازمه بازی کنی ، لازمه با بچه ات بری پارک ، مسابقه ی دو تا دم تیر چراغ برق. زشته ! ! ! نگران نباش زشت نیست.
کودک درونمون رو حبس کردیم ادای آدم بزرگا رو هم درمیاریم ، حرفای قلمبه سلمبه هم میزنیم فکر می کنیم اوه چه با کلاسیم.


این روش اول یکپارچه شدن با خود.
اما روش دوم : من و شما سالهاست نقاب های زیادی به چهره مون زدیم .


نقاب آدم متخصص : هر کاری بهمون پیشنهاد میشه قبول می کنیم ! آقا مدیر کل روابط عمومی میشی ؟ بله ، مدیر کل دام و طیور میشی ؟ بععله ! یعنی تو همه ی تخصص ها رو داری ؟ مگه میشه ؟
نقاب انسان مومن : التماس دعا ، محتاجیم به دعا ، ان شاالله امشب شما رو جز 40 تا میذاریم بعد تو دلم میگم ای بابا دعا کیلو چنده همین نیم ساعت پیش داشتیم یه غلطی می کردیم !
دوست من ! وقتی میدونی وضعت خرابه وقتی بهت میگن التماس دعا بگو من وضعم خرابه ...


یک ژستایی ما می گیریم ، حقه بازی می کنیم ، خیلی مردم از دین گریزان شدند به خاطر همین حقه بازی ها ! دین انقدر خوشگله ولی ما خرابش می کنیم .


مسئولیتی رو اگه عرضه اش رو نداری حق نداری قبول کنی.
رسول اکرم می فرمایند : کسی که مسئولیتی را می پذیرد و میداند و می شناسد کسی را که از خودش برای آن مسئولیت بهتر است ، اگر آن مسئولیت را بپذیرد خائن است.
خائن به خدا ، رسول خدا و تک تک مردم.


ابوذر میاد پیش رسول خدا میگه من خیلی دوست دارم حالا که جنگیدم و کار کردم بتونم مسئولیتی هم داشته باشم تا گره از کار مردم باز کنم.
پیامبر می فرماین : ابوذر جان ، شما مسلمون خوبی هستی ولی مدیر خوبی نیستی لطفا از الان تا آخر عمرت دنبال پست مدیریتی نداشته باش ، و ابوذر هم اطاعت کرد.


پیامبر اگه 10 روز با اصحاب بودند ، هیچی سخن نمی گفتند ، در حد سلام و خداحافظی ، و اگه کسی سوال می کرد مختصر جواب میدادن.
ما چی ؟
صبح تا شب ور ور ور ور !
فوتبال میشه کارشناسیم ، بحث اقتصادی میشه کارشناسیم ، بحث اجتماعی ، سیاسی دینی همه ! کارشناسیم!
ماها مثل برکه ای هستیم که 8 کیلومتر مساحتمونه ولی عمقمون 2 سانت هم نیست !
همه چی میگیم ولی تو هیچ کدوم عمیق نیستیم.


مگه مجبوریم همه جا حرف بزنیم ؟ اظهار نظر کنیم ؟ بگید ببخشید من در این مورد تخصصی ندارم نمی تونم صحبت کنم.


دوستان عزیز ، همین امروز یه کاری بکنید :
یه لیست تهیه کنید از نقاب هایی که به چهره زدید ، فقط هم برای خودتون ، شخصی ، این نوشته یه گنجه ، وقتی تونستید همه ی نقاب ها رو بردارید به گنجهایی می رسید که خودتون کیف می کنید .
علی – علیه السلام – می فرمایند : خجالت نکشید از اینکه وقتی چیزی از شما می پرسند به صراحت بگویید نمی دانم ، تاکید دین اینه که اگر کسی رو میخوای بشناسی باهاش برو سفر. چون در سفر آدم ها نقابهاشون رو میزنن کنار.


توصیه من به دخترخانومهایی که واسشون خواستگار میاد اینه که یکی از مردهای خانواده رو یه سفر با آقا داماد بفرستن !
چرا ؟ خب تو خواستگاری که آقا میاد ، سلام روزتون بخیر ، شما خوبین ؟ لطف عالی مستدام !
سفر که برن ، شب دوم آقا پیژامه ی مامان دوز رو تا گردنش میده بالا ! آقا ما خوابیدیم کسی کار نداره ؟


دوستان بیاین از همین امروز همه ی نقابها رو بذاریم کنار ، با بقیه رو راست بشیم.

http://banki.ir/akhbar/1-news/5519-keys-to-success-27




طبقه بندی: موفقیت،
برچسب ها: کلیدهای موفقیت / جلسه بیست و هفتم/ دهمین کلید طلایی ؛ یکپارچه شدن با خود و دیگران،
[ پنجشنبه 20 مهر 1391 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ فریبا حزباوی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


با سلام و درود
این وبلاگ برای استفاده‌ی دانش‌آموزان عزیز و همکاران گرامی طراحی شده. امیدوارم این تلاش ناچیز گام مثبتی در جهت گسترش دانش و فراگیری عزیزان باشد. نظرات و پیشنهادات شما می‌تواند این نهال را به ثمر برساند.
همواره شاد و پیروز باشید.


لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :