خدایا مرا ببخش
نوع مطلب :مطالب و برنامه های مفید ،
امروز در اتوبوس دختری دوست داشتنی با موهای طلایی دیدم. 
به او حسودیام شد- زیبا بود و خیلی شاد به نظر میرسید – همانطور که من آرزویش را داشتم.
او به قصد پیاده شدن از جایش بلند شد. متوجه شدم لنگ لنگان مسیر را طی میکند.
او تنها یک پا داشت و با کمک چوب زیر بغل راه میرفت ولی در حالی که از کنارم میگذشت، لبخندی بر چهر هاش میدرخشید.
نالیدم، اه، خدایا من را ببخش.
من دو پا دارم، دنیا زیر پاهای من است.
ایستادم تا کمی شکلات بخرم. مرد فروشنده لبخند گیرایی داشت.
کمی با او صحبت کردم، خیلی شاد به نظر میرسید- اگر کمی دیرم میشد به کسی ضرری نمیرسید.
هنگامی که او را ترک میکردم به من گفت: «متشکرم، شما خیلی مهربان هستید.»
او گفت: «صحبت کردن با افرادی مثل شما خیلی لذت بخش است. من نابینا هستم.»
نالیدم، اه، خدایا من را ببخش
من دو چشم دارم، میتوانم تمام دنیا را ببینم.
هنگامی که از خیابان پایین میرفتم، بچهای زیبا با چشمهای آبی دیدم.
او ایستاده بود و به بازی دیگران نگاه میکرد، گویی نمیدانست چه باید کند.
لحظهای ایستادم و گفتم، «عزیزم، چرا به آنها ملحق نمیشوی؟»
او بدون کلمهای صحبت به روبرویش نگاه میکرد و آنگاه دانستم، او ناشنوا است.
نالیدم، اه، خدایا من را ببخش.
من دو گوش دارم، هر آوای خوشی را میتوانم گوش دهم.
با پاهایی که مرا به هر کجا بخواهم میبرند، با چشمهایی برای دیدن غروب آفتاب، با گوشهایی برای شنیدن هر آنچه بخواهم.
خدایا!
من را ببخش،
خیلی شکرگزارم،
دنیا مال من است!
ویرایش:پنجشنبه 7 اردیبهشت 139108:49 ب.ظ
برچسب ها: موفقیت.خوشبختی،
